تبليغاتX
عشق کلنگی
    چه مي داني!

در این تاریکی شبها

که من در بستر سردم، به یادت خفته ام تنها

در غم را

به روی خویش می بندم

تو در خوابی، چه می دانی

که من با یاد چشمانت


چگونه زار می گریم

تو میخندی به احساسم

نمی دانی که من مستم

نمی دانی...

نمی دانی من تنها چگونه بر تو دل بستم

تو شادی...


و منم از شادیت شادم

اما غم چشمان من را که، هرگز تو نمیدانی

تو هرگز با من نمی مانی

چه می دانی؟

تو از انسان و احساسش چه می دانی؟

چه می دانی كه من از عشق سرشارم؟

که من از درد سرشارم؟

چه می دانی در این شبهای تنهایی

میان این همه غربت دلم شور تو را دارد؟

تو از هق هق چه می دانی؟

چه می دانی كه مدتهاست مرغ دل به عشق كوی تو پر می زند اینجا؟

چه می دانی پریشان حالی درویش عاشق را در این هستی بی مستی؟

تو از تنهایی و گریه...

تو از گم كرده و تكیه

تو از انسان شرمنده

چه می دانی ...؟؟؟

چه می دانی درون کوچه تاریک

درون سایه ها ماندن...

برای دیدن رویت؛ دعاها در دل خود خواندن...

نمی دانی! نمی فهمی!

نداری غم! تو میخندی!

تو میخندی... من از خنده غمگینم...

در این تاریکی شبها

که من در بستر سردم

به یادت خفته ام تنها

در غم را به روی خویش می بندم

تو در خوابی

چه می دانی

که من با یاد چشمانت

چگونه زار می گریم...

چگونه زار می گریم...

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
گاهی اوقات احتیاج به یه آدمی داری

یه دوست

كه وایسه روبه روت

تو چشات نگاه كنه و

محكم بزنه تو گوشت

تو دستت رو بذاری روی گونت و

دوباره نگاش كنی

ببینی كه خشمگینه

از دستت عصبانیه

توی اخم های صورتش ببینی كه دوستت داره

ببینی كه دوست داری كه نگاش كنی،

ببینی همون جوری كه دستت

روی اون صورتیه كه اون بهش كشیده زده،

كه بهت بگه « تو چته ؟ بسه ، به خودت بیا - تو چته؟ »

كه سرت فریاد بكشه -

كه تو یهو بلرزی،

كه بری بغلش،

كه بغلت كنه،

همون دستی كه كوبید توی صورتت رو

بذاره روی سرت، توی موهات

كه سرت رو فشار بده تو گودی شونش،

كه تو چشمات و ببندی و

روی شونش گریه كنی،

و با خودت فكر كنی كه  «  تو واقعاً چته ...؟

پی نوشت :

دیروز این حس رو داشتم. باورت می شه؟

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
غریبانه آمده ایم ...

و غریبانه خواهیم رفت ...

بدون آنکه همسایه ی دیوار به دیوارمان درک کند ...

وسعت تنهاییمان را ... !


پی نوشت :

عهدم را نشكستم...

قلبم را شكستي...

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
خدایا  !

تو خودت از دلم خبر داری !

خودت می دونی چی میگم !

کمکم کن ! نزار اون طوری بشه که نه من می خوام و نه تو !

خدا جون !

نزار باشه ؟

جلوشو بگیر !

من نمی تونم !

تو می تونی !

خدایا کمکم کن !

آمین

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
آرزوهای ما ، امید های ما ، عشقها و هوسها و حتی وفای ما هم موجی بیش

نیستند که بر می خیزند و رشد می کنند و بالا می روند و بالاخره نقش زمین

می شوند و در کرانه های زندگی لای شنها و ریگها فرو می روند .

پی نوشت:

اینو از وبلاگ نگین جون گرفتم ...

خوب دوسش دارم ...

بیشتر از اینم نمیگم !

فقط کاش ...

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
دلتنگی...دلتنگی...دلتنگی...

آدم که دلتنگ میشود...چه فکرها که نمیکند...

چه اندیشه ها که در خیال خود ندارد...و چه رویاها...

که گاه خنده را طرحی می کند بر لبان...

و گه غم را بغضی میکند شکسته در سینه

تا در پی بهانه...

قطره اشکی جاری شود بر گونه ها ...


پی نوشت :

دیشب عاشق شدم و

امشب نیز

تا فردا

تا فرداهای ابد

من به نگاهت ایمان دارم

و به قلبم.......

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |

راست گفتی بهار زیبا نیست

زندگی در غبار زیبا نیست

حقمان است آفتاب شدن

سردی شام تار زیبا نیست

طرقه ها گرم رقص پرسیدند

سوختن تا هزار زیبا نیست ...

پی نوشت :

دلم برات تنگ شده !

این روز ها بدجور تکراری شده !

امیدوارم برای تو بهتر باشه !

امیدوارم من تکراری نباشم !

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
هفت تا !

خودت می دونی چرا !

پس دیگه نمی گم چرا !

پی نوشت :

امشب یادت می مونه !

مطمئنم !

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
مامان بزرگ من سواد نداره !

اما هر از چند گاهی که دلش میگیره !

قرآن خونشونو باز می کنه و به نوشته هاش خیره میشه و یه آهی از روی حسرت می کشه !

می دونم که دلش می خواد بخونه ! من از خودم شرمنده میشم !

با اینکه من سواد دارم و می تونم بخونم ... اما ...

نگاش می کنم به دل پاکش حسودیم میشه !

سرمو پایین می ندازم و تو دلم میگم :

کاش منم مثل مامان بزرگ سواد نداشتم !

پ.ن :

این روز ها رو دوست دارم !

روزای خوبیه !

سرشار از عشقه !

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
عشق
رطوبت چندش‌انگيز پلشتي‌ست
و آسمان
سرپناهي
تا به خاک بنشيني و
بر سرنوشت خويش
گريه ساز کني.

آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزي بگوي،
هر چه باشد ...

پی نوشت :

۱. مردی تو دلم ... خبر داری ؟

۲. آخه یکی جاتو گرفته !

۳. خودت خواستی !

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
لحظه آشناییمون یادت هست؟ یادته نگاهه ساکتم؟

مگه نگفتی باهام می مونی تا آخرش ؟ مگه نگفتی مهربونم؟

مگه نگفتی پا به پام میای تا خود روز قیامت ؟ مگه نگفتی مهربونم؟

مگه نگفتی دستای گرمم و میخوای ؟ مگه نگفتی رویام و نمیخوای؟

مگه نگفتی چشمام و میخوای ؟ آخه مگه نگفتی مهربونم؟

آره؛ یادته و گفتی . نموندی...

خیلی سخته پیشم باشی؟ آرزوی محاله بودنت؟

رویات که محال نیست؛

دوست داشتنت که فراموش کردنی نیست؛خاطره هات که رفتنی نیست؛

نبودنت که عادت کردنی نیست.

خدایا؛ آره با خودتم؛ تو که اون بالا نشستی ؛

گله من همه دنیایه من بود.

چه قدر سخته نبودنت؛چه قدر سخت میگذره روزای بعد پر کشیدنت؛

آدما همه هستیم رفت؛

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم .

پی نوشت :

۱. عنوان : وبلاگی مانند هیچ کدام !

نویسنده : دو عاشق !

موضوع : عشق کلنگی !

۲. که چی ؟

۳. خودمم نمی دونم !

۴. فقط وبلاگ میگه دوست دارم همون باشم که بودم !

۵. تقصیر من نیست !

۶. به خدا وبلاگ میگه !

۷. خفه شو وبلاگ جونم ! اون دوست نداره از این حرفا بزنی !

۸. همین نویسنده ی نکبتی تنها به اون یکی عاشق دروغگو می ارزه !

۹. عاشق کجا بوده اگه عاشق بود .... 

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
پر پروازمو شکستن !
نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
 

تف به هر چی پسره !

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
 چقدر لحظه ها زود می گذرن انگار همین شب گذشته بود .

یادت می یاد انگار همین چند ثانیه پیش بود.

گفتم که هرگز از تو نمی گذرم

و تو هم خندیدی و

 گفتی : نمی دونی چقدر دوستت دارم.

اما تو بالاخره ترکم کردی و فراموش کردی که یک روز دوستم داشتی

تو رفتی و موقع رفتن زمزمه کردی " تو رو خدا ازم نرنج "

تو رفتی و موقع رفتن ناخواسته بردی چیزی رو که نباید می بردی

 و بی رحمانه

شکستی چیزی رو که نباید می شکستی !

اما من هنوز هم حاضر نیستم از تو بگذرم !

چون به تو قول دادم که نگذرم...

پی نوشت :

من مجبورم !!! اگه هر کار بدی می کنم ! تو از دل من نگیر ! کار دل نیست !

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
پرده را بکش... نور چشمانم را میزند... تنهایم بگذار  نه اندکی بمان ... برایم بگو چرا میخواهی بروی... اصلا به جهنم برو... نه نرو ... ببین برایت بیتابم  ببین بدون تو میمیرم ... دلگیرم ...درگیرم... آنها تو را نمیخواهند... آنها تو را نمیفهمند... آنها تو را نمی یابند...آخرین بار دستانت را بده... نه این دستها دیگر متعلق به من نیست... هرگاه... هر جا... هر لحظه...که خواستی برگرد درهای دلم به رویت باز است... امیدوارم پشیمان نشوی...امیدوارم تو را بخواهند همچون من... پرده را بکش بعد تو آفتاب را هم نمیخواهم... آفتاب برای دیدن تو بدرد میخورد اما اکنون... دیگر برو ... پرده را هم بکش ...

پی نوشت :

کرخ و بیحال ...
آویزون از تخت ...
به سقف زل می زنم و
گوش میدم ...
امشب :

 Question Of Heaven - IcedEarth

می میرم ...

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
اين شبا همش خوابشو مي بينم !
هر كاري مي كنم چشماش وقتي مهربون ميشد يادم نمياد !
نمي دونم چروك پيشونيش با ابرو هاي گره خورده ش چه جوري از بين ميره !
ولي اين شبا تو اتاق مامانم مي خوابم !
هنوز ترس از نگاهش تو وجودم موج مي زنه ...
چه ميشه كرد .!
..........؟
پي نوشت :
كاش توي خوابم نياد اگه مياد اون طوري نياد ...
نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |

 

و از این نامردی ها دل من می میرد

 

دل من می شکند

 

و از این ناگفتنی ها دل من می غرد

 

و من رسوا تر از رسوا

 

کنار برکه بی آب می گیرم

 

و من غمگین تر از دیروز

 

سنگین تر از امروز

 

تنها تر از فردا

 

بر باد میدهم رویاهایم را

 

و بر آب میدهم باورهایم را

 

و از این نامردی ها دل من می گرید

 

دل من می خشکد

 

دل من می میرد ...

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
 عزيزم !
ميل داشتم پيش تو باشم . چه فايده يك شمع افسرده خانه ات را روشن نخواهد كرد ، بلكه حالت حزن انگيزي به آشيانه ي تو خواهد داد .
به من بگو از چه راه قلبم را فريب بدهم ؟
زندگاني يعني غفلت . چه چيز جز مرور زمان اين غفلت را به قلب شكسته ياد بدهد .
مهربانم ! چه وقت مهتاب مي تابد . كي فرزندش را در اين شب تاريك صدا مي زند ؟
افسوس ! همه جا سياه است . درد آدم را به خدا مي رساند ...
ديشب تا صبح از وحشت نخوابيده ام . كي مرا ديده بود آن قدر ترسو باشم و مثل بيد بلرزم ؟
ديشب دست سياهي به سينه ام فشار مي داد. چرا ديوانه را در وسط شب هم آسوده نمي گذاشتند ؟
از ترس به مادرم پناه بردم . عجب پناهي . به راه افتادم . پاهايم مي لرزيد . سايه ي يك درخت شمشاد مرا به وحشت مي انداخت . گلم ! عمر گل كوتاه است .

زهرا

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
احساس سردی میکنم ...

احساس می کنم نسیمی که می وزه برای من نیست ...

دل تنگ ...

زمزمه کنان توی دلم پرسه میزنم ...

همش دوست دارم چیزی بگم ...

یا شاید کسی بهونه شه باهاش حرف بزنم ...

شاید هم بهتره ساکت باشم و چیزی نگم ...

نمیدونم ...

نه ... نه ...

نمی دونم ...

واقعا نمیدونم ...

آخ ................. از این حال پریشونی ...

سر در گمم ...

نمی دونم چی کار باید بکنم...

بازم تنهایی ...

بازم بی یار و یاوری که منو از این تنهایی خسته کننده بیاره بیرون ...

دیگه شعر هم جواب بی حوصله گی منو نمیده ...

سازم هم منو تنها گذاشته ...

دوست دارم از پوستم جدا شم و بال در بیارم و پرواز کنم و برم آسمون و اینقدر برم و برم که نقطه بشم ...

احساس میکنم کسی مراقب منه ...

هی پشت سرم رو نیگاه میکنم و هیچی ........نه ، کسی نیست ...

بشینم و آروم باشم ...

ای بابا ...

نمی تونم ...

آرامشم کو؟!!!

من سعادت میخوام ...

ناز میخوام ...

نوازش ...

کی بود؟!!

کسی چیزی گفت؟!!!

دلم........

پ.ن :

۱. باید سعی کنم دیگه از این ناپرهیزی ها نکنم ...

۲. سرم ویلی ویلی میره .....

۳. باید برم بخوابم ....

نوشته شده در ساعت توسط زهــــــــــرا |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

eshghekolangy

زهــــــــــرا

eshghekolangy

http://eshghekolangy.blogfa.com

عشق کلنگی

عشق کلنگی

عشق کلنگی

نامم : عاشق

فاميلم : ديوانه

سنم : يک عمر

دردم : عاشق شخصی به نام ....

شهرتم : پريشان

نام پدرم : رنج

نام مادرم : درد

چراغم : شمع

مونسم : شب

کارم : حسرت

فريادم : سکوت

سقفم : آسمان

آرزويم : تو

وصيتت چيست؟

به او بگوييد دوستش دارم . به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده ، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد . به او بگویید دوستش دارم ، به او که صدای پایش را می شنوم ، به او که لحن کلامش را می شناسم ، به او که عمق نگاهش را می فهمم ، به او که ... به او بگویید دوستش دارم ، به او که گل همیشه بهارمن است ، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است و به او که عشق جاودانه من است ... گاه نویس ... فقط گاه نویس ...

عشق کلنگی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog